عبد الرزاق اللاهيجي
57
گوهر مراد ( فارسى )
غايت بعد كه هر دو در دو جانب متقابل از رأيى واقع باشند تمام نورانى نمايد و در وقت غايت قرب كه هر دو با هم در يك جانب از رأيى بر سمت هم واقع شوند اصلا ننمايد و در ما بين وضعين به تدريج نمايانتر شود تا به غايت رسد ، صاحب قوّت حدس جزم نمايد كه نور قمر مستفاد است از شمس ، و بسيار هم باشد كه كسى تصور اوضاع مذكوره نمايد و بنابر فقدان قوّت حدس ، جزم به حكم مذكور حاصل نشود . و از آنچه در بيان نظر و فكر گفتيم معلوم شد كه نظر و فكر ملاحظهء معقولى است به جهت حصول مجهولى ، و ظاهر است كه ملاحظهء شيء به جهت شيء ديگر فرع تصوّر آن شيء ديگر است ، پس ناظر ، اوّل تصور مطلوب نظرى كند به وجهى و بعد از آن متوجه شود به سوى معلوماتى كه در ذهن وى حاصل بوده باشد ، تا از آن جمله وسط را اعنى ، معلومى را كه واسطهء حصول مطلوب باشد ، پيدا كند تا ذهن وى را انتقال از آن وسط به سوى مطلوب حاصل آيد . پس لا بدّ باشد از دو حركت : اوّل از مطلوب به سوى وسط و دوّم از وسط به سوى مطلوب . و گاه باشد كه در وقت تصوّر مطلوب بىآنكه حركتى به جهت پيدا كردن وسط كند ، وسط دفعتا ملحوظ ذهن گردد و انتقال به مطلوب حاصل آيد ، پس احتياج به مجموع حركتين نشود . و اين قسم از نظر را در اصطلاح فكر اطلاق نكنند ، بلكه فكر را مخصوص دارند به آنچه مجموع حركتين در او لازم باشد و اين قسم را حدس خوانند . پس حدس به اين معنى كه قسيم فكر است ، كه قسم از نظرى است غير حدسى است كه قسم بديهى است . و چون حصول وسط دفعى بر حسب اتفاق است نه بر سبيل لزوم و از شأنش هست كه غايب باشد از ذهن ، پس منافاتى با نظرى بودن ندارد . و اين نوع از نظر باشد كه اهل خلوت و عزلت آن را كشف نام نهند ، و عامّهء اين طايفه مقابل نظرش دانند . و چون رياضت و خلوت بر وجه صحيح باشد